تبلیغات
از همه چیز یه ذره - مطالب احادیث و روایات و حکایات

درباره سایت

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

/*t

زمان مرگ دست خداست

احادیث و روایات و حکایات

مردی که می خواست از دست عزرائیل بگریزد

آورده اند که صبح روزی از روزها حضرت سلیمان نبی در سرای خویش نشسته بود که ناگهان مردی سراسیمه از در درآمد ، سلام کرد و چنگ انداخت به دامن حضرت سلیمان که به دادم برس . حضرت سلیمان با تعجب به چهره آن مرد نگریست و دید که روی آن مرد زرد و حال پریشانی دارد و از ترس می لرزد . حضرت سلیمان از او پرسید تو کیستی ؟ چه بر سر تو آمده است که چنین ترسان و لرزانی ، مرد به گریه درآمد و گفت که در راه بودم  که عزرائیل را دیدم و او نگاهی از خشم و کینه به من انداخت و من ازترس چون باد گریختم و یک راست به نزد تو آمدم و از تو یاری می طلبم و زندگی من در دستان توست ، از تو خواهش می کنم که به باد فرمان بدهی که مرا به هندوستان برد . حضرت سلیمان لحظه ای به فکر فرو رفت و فرمود : می پذیرم ، باد را در اختیار تو می گذارم که تو را به هندوستان ببرد .

آن روز گذشت و دیگر روز سلیمان نبی عزرائیل را دید و به او گفت : این چه کاری است که با بندگان خدا می کنی ، چرا به آنها با خشم و کینه می نگری ، دیروز مرد بیچاره ای را ترسانده ای و رویش زرد شده بود و می لرزید و به نزد من آمد و کمک می طلبید . عزرائیل سری تکان داد و گفت : حالا فهمیدم که کدام مرد را می گویی ، آری من دیروز او را در راه دیدم ولی از روی خشم به او نگاه نکردم بلکه از روی تعجب او را نگریستم و آن هم فقط یک نظر . عزرائیل ادامه داد : راستش از خداوند برای من فرمان رسید که جان آن مرد را در پایان همان روز در هندوستان بگیرم . تعجب من از همین بود که او در اینجا بود ، پس من چگونه می توانستم چند ساعت بعد جانش را در هندوستان بگیرم ؟ او در این مدت کوتاه نمی توانست به هندوستان برود . حضرت سلیمان سری تکان داد و گفت ولی او ساعتی پس از آنکه تو را دید به هندوستان رفت و تو هم لابد جانش را در هندوستان گرفته ای ؟ عزرائیل به آرامی گفت : آری چنین است .

پنج پند حکیمانه از علامه حسن زاده عاملی

احادیث و روایات و حکایات

1. ای دوست  بدان که وضو نور است و دوام  در طهارت تو را به عالم قدس ارتقا دهد.


2 . ظاهرت باید طاهر باشد تا بتوانی ظاهر قران را مس کنی و باطنت باید پاک باشد تا بتوانی باطنش را دریابی .

3 . امام صادق میفرمایند, چون مرد گناه کند از نماز شب محروم گردد و عمل زشت از چاقویی که در گوشت فرو رود سریعتر در کسی که مرتکب ان شده فرو میرود.

4 . امام صادق میفرمایند . در خانه ای که خوانندگی و غنا میشود از نزول بلاهای دردناک ایمن نیست و دعا مستجاب نمیشود  و فرشتگان نازل نمیشوند و خدای متعال از اهل خانه اعراض نموده و روی رحمت برگردانیده است .

5 . از امام صادق [ع] نقل است که پیامبر اکرم [ص] برجنازه سعد ابن معاذ نماز خواندو فرمود نودهزار فرشته که در میانشان جبرییل حاضر بود در نماز شرکت یافتند. از جبرییل پرسیدم به چه علت استحقاق یافته است که شما بر او نمازگذارید گفت اوسوره ی توحید را دایم چه ایستاده و چه نشسته و چه پیاده و چه سواره ودر حال رفتن و امدن میخواند.

منبع:http://sadatabad.mihanblog.com/

شانس چیست

احادیث و روایات و حکایات


 پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پی مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت! 

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد. 

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که...؟

 

صبر بر مصائب

احادیث و روایات و حکایات

همه چیز برای خدا
 
وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللّهِ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلاَ تَكُ فِی ضَیْقٍ مِّمَّا یَمْكُرُونَ 
و صبر كن و صبر تو جز به [توفیق] خدا نیست و بر آنان اندوه مخور و از آنچه نیرنگ مى‏كنند دل تنگ مدار 

صبر (و هر توفیق دیگرى) از ناحیه اوست. «و ما صبرك الاّ باللَّه»
مبلّغ باید صبور باشد. «ادع الى سبیل ربّك بالحكمة ... واصبر»
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمیند بر اثر صبر نوبت ظفر آید. «واصبروا ...انّ اللَّه مع الذین اتّقوا»
ایمان به امدادهاى الهى سبب سعه‏ صدر و صبر مى‏شود. «واصبر ... ان اللَّه مع الذین»
تقوى‏ و احسان وسیله جلب حمایت‏هاى الهى است. «انّ اللَّه مع الذین اتقوا والذین ... محسنون» 

بی طرف

احادیث و روایات و حکایات

گفتم: سرت رو بنداز پایین زندگیتو بكن، به هیچ چیز و هیچ كس فكر نكن، ما بی طرفیم، كار به كار كسی نداریم...
گفت: زیارت عاشورا را خوانده ای... دو دسته جمله دارد، یا سلام است یا لعن؛جامعه هم دو دسته دارد، مورد سلام اهل بیت (ع) و مورد لعنشان. عاقبت هم دو دسته می شود، بهشت و جهنم، وسط ندارد.
گفتم حتی بی طرف ها...!!!؟؟؟
گفت: در زیارت عاشورا جوابت هست... (و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله...) امام صادق آن بی طرف ها را هم لعن كرده... البته زیاد هم بی طرف نبودند هر كه در لشكر حسین(ع) نباشد در محفل شراب باشد یا محراب نماز... یزیدی است.
گفتم: زمانه عوض شده... موقعیت فرق كرده.
گفت: باز زیارت عاشورا جوابت را داه: (و آخر تابع له علی ذلك) تا آخر الزمان هر كسی مثل این ها باشد لعن شده... قرار نیست كه فامیلیش یزید باشد...
(كل یوم عاشورا) در هر زمان حسینی به قتلگاه می رود... كاروان حركت كرده و هر انسانی به كربلای خودش می رود... باید تكلیفش را با خودش روشن كند، حسینی است یا یزیدی...
گفتم: یعنی چه...!!!؟؟؟
گفت: جامعه ات را نگاه كن، اگر صف حسین(ع) را پیدا نكردی به مرگ جاهلیت مردی! كافر مردی! برو خودت را در نمازت، امر به معروف، حساسیت به مال حرام، تربیت فرزند حسینی، حجاب زنان خانواده و ... بسنج.
آیا هنوز حسین(ع) توبه حر را می پذیرد...!!!؟؟؟ شاید هر سال محرم برایم نامه می نویسد اما...

منبع :http://ss1447.mihanblog.com